يکشنبه 30 ارديبهشت 1397 _
  آمار سايت
امروز : 1271
ديروز : 1696
ماه : 0
سال جاری : 0
كل : 1946778
 
تاریخ : چهارشنبه 21 فروردين 1392     |     کد : 323

متن های ادبی در مورد حضرت زهرا (س


شعر«اسوه زنان عالم »

سروده اقبال لاهوری در وصف حضرت زهرا (س) از معروف‌ترین سروده‌های این شاعر گران‌مایه است که می توان آن را مهم‌ترین اثر شعر فارسی، در وصف دختر پیامبر اسلام(صلی الله) توصیف کرد .
اقبال در این سروده حضرت زهرا را که همسر علی مرتضی(علیه السلام) است و فرزندی چون امام حسین (علیه السلام) را پرورانده است، اسوه کامل زنان عالم می‌داند که باید سرمشق زنان مسلمان باشد .

مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمت للعالمین
آن امام اولین و آخرین
آن که جان در پیکر گیتی دمید
روزگار تازه آئین آفرید
بانوی آ�� تاجدار هل اتی
مرتضی مشکل گشا شیر خدا
پادشاه و کلبه ئی ایوان او
یک حسام و یک زره سامان او
مادر آن مرکز پرگار عشق
مادر آن کاروان سالار عشق
آن یکی شمع شبستان حرم
حافظ جمعیت خیر الامم
وان دگر مولای ابرار جهان
قوت بازوی احرا جهان
در نوای زندگی سوز از حسین
اهل حق حریت آموز از حسین
سیرت فرزندها از امهات
جوهر صدق و صفا از امهات
مزرع تسلیم را حاصل بتول
مادران را اسوه کامل بتول
بهر محتاجی دلش آنگونه سوخت
با یهودی چادر خود را فروخت
نوری و هم آتشی فرمانبرش
گم رضایش در رضای شوهرش
آن ادب پروده صبر و رضا
آسیا گردان و لب قرآن سرا
گریه‌های او زبالین بی نیاز
گوهر افشاندی بدامان نماز
اشگ او بر چید جبریل از زمین
همچو شبنم ریخت بر عرش برین
رشته آئین حق زنجیر پاست
پاس فرمان جناب مصطفی است
ورنه گرد تربتش گردیدمی
سجده‌ها بر خاک او پاشیدمی

شعر : شكسته تر شده و دست بركمر دارد

 

شكسته تر شده و دست بركمر دارد
چه پيش آمده! آيا حسن خبر دارد؟
به گريه گفت كه زينب مواظب خود باش
عبور كردن از اين كوچه ها خطر دارد
شبيه روز برايم نرفته روشن بود
فدك گرفتن از اين قوم دردسر دارد
گرفت دست مرا مادرم... نشد...نگذاشت...
تمام شهر بفهمد حسن جگر دارد
شهود خواسته از دختر نبي خدا
اگرچه ديده سندهاي معتبر دارد
سكوت و صبر و رضاي خدا به جاي خودش
ولي اگر پدرم ذوالفقار بردارد...
كسي نبود به معمار اين محل گويد
عريض ساختن كوچه كي ضرر دارد!؟
شعر: وحید قاسمی

شعر« پنداشتید شاخه گلی پرپر است این؟»

پنداشتید شاخه گلی پرپر است این؟
اهل مدینه! دختر پیغمبر است این
 اهل مدینه! سوره کوثر شنیده‌اید؟
شان نزول خط به خط کوثر است این
 بعد از پدر چقدر خزان دیده این بهار
اما هنوز از همه گل‌ها سر است این
 اشک از کویر راه به جایی نمی‌بَرَد
اما هنوز صاحب چشم تر است این
 آتش زیاد دیده در ِ خانه علی
اهل مدینه! سوخته معجر است این
 آه از دمی که گفت به دردانه‌اش حسین
: مهمان رسیده است ، صدای در است این
 از شانه شکسته و گیسوی سوخته
از هر طرف نگاه کنی مادر است این
 ای اهل خصم ، دست جوانمرد بسته‌اید؟
آه از شما که خاطره خیبر است این
 ای شاعران شهر‌، از او هر چه گفته‌اید
دیگر سروده‌اید ولی دیگر است این
 زن‌های پاکدامن بسیار بوده‌اند
اما میان آن همه زهرا تر است این

امیرعلی سلیمانی

شعر« چه دیده در که پیاپی به سینه می‌کوبد؟»

چنانکه دست گدایی شبانه می لرزد
دلم برای تو ای بی نشانه می لرزد
هنوز کوچه به کوچه ،حکایت از مردی ست
که دستِ بسته ی او عاشقانه می لرزد
چه رفته است به دیوار و در که تا امروز
به نام تو در و دیوار خانه می لرزد
چه دیده در که پیاپی به سینه می کوبد؟
چه کرده شعله که با هر زبانه می لرزد؟
هنوز از آنچه گذشته است بر در و دیوار
به خانه  چند دلِ کودکانه می لرزد
دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست
که در جواب، زمین و زمانه می لرزد
ز من شکیب مجو ، کوه صبر اگر باشم
همین که نام تو آرند شانه ام می لرزد

میلاد عرفان پور

شعر« گل محمدی من چه زود پرپر شد ! »

گل محمدی من چه زود پرپر شد!
گلی که عالم از او تازه بود، پرپر شد
یگانه کوکب باغ وجود، پرپر شد
شب شهادت زهرا علی به خود می‌گفت:
گل محمدی من چه زود پرپر شد!
خزان چه کرد که در چشم اشکبار علی
تمام گلشن غیب و شهود، پرپر شد
به باغ حسن کدام آفتاب ناب، افسرد
که در مدار افق هر چه بود، پرپر شد؟
برای تسلیت اهل باغ آمده بود
شقایقی که به صحرا کبود، پرپر شد
نشان ز پاکی روح لطیف فاطمه داشت
بنفشه ای که سحر در سجود، پرپر شد
ز فیض صحبت او رنگ و بوی عزت داشت
گلی که تشنه میان دو رود پرپر شد

زکریا

متن ادبی « چقدر مظلوم بودی «

 چقدر مظلوم بودی و علی از تو هم، مظلوم‏تر .
و آن‏گاه که پدر، در بسترِ ارتحال افتاد، قلبت شکست .
هیچ‏وقت، تو را چنین غمگین ندیده بودم .
پدر که گریه‏هایت را دید، در آغوشت کشید؛ هر چند خود نیز می‏گریست! راستی! نگفتی پدر، برایت چه گفت؟
چه زود او را فراموش کردند و حرف‏هایش را! چه زود، تو را خشمگین کردند و خدا را .
آمده بودند تا علی را بِبَرند. یادت می‏آید؟ هر چند، به یاد آوردنش نیز قلبم را می‏آزارد. هر چند، هیچ‏کس نمی‏خواهد تو را به یاد بیاوَرَد، اما من شهادت می‏دهم خونِ تو را و کودک نیامده‏ات را و «فضه» نیز با من همزبانی خواهد کرد آغوشِ گرم و خونینت را .
تمامِ مظلومیت، در چشم‏های علی علیه‏السلام جمع شده بود و ریسمان، فریاد را در گلویش می‏شکست .
دیگر وقتِ نشستن نبود. انگار پیامبر بود که برخاست و از پسِ پرده ـ در مسجد مدینه ـ سخن گفت؛ برآشفت و تو ـ دیگر ـ هیچ نگفتی؛ هر چند کودکانت را در برابر دیدگان اشکبارِ علی علیه‏السلام در آغوش گرفتی؛ هر چند علی علیه‏السلام ۳۰ سال، تنها شد؛

هر چند ... .



فریده اصغری آذر سایت
نوشته شده در   چهارشنبه 21 فروردين 1392  ساعت  10   توسط   فریده اصغری آذر سایت    تعداد بازدید  10979
ویرایش شده در چهارشنبه 21 فروردين 1392 ساعت 10 توسط فریده اصغری آذر سایت
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :